شب قدر، فرصتی در دل فرصت و موهبتی افزون بر موهبت دیگر است.اینک این شب قدر، نورانی ترین شب سال و پرفروغ ترین شب رمضان، شبی که خدا در آن، با همه آیاتش زمینی شد و از آنِ خاکیان گشت؛ شبی که خداوند، کلمات شد و بر قلب پیامبرش فرود آمد تا جمالش که اینک قرآن شده است، دیدنی شود و جلوه اش، تماشایی. آن همه فروغ و آن همه جلوه، برای آن است که تو از همه سر بگردانی و مستقیم به نظاره او بنشینی. هیچ گاه معبود به اندازه امشب، نقاب از چهره نگشود و هیچ وقت مانند امشب، بندگانش را به تماشای خویش فرا نخواند. می ماند، چشم های تو! اگر پرده ها را از برابرش کنار بزنی، او را امشب، بهتر و زیباتر از هر زمان دیگر تماشا خواهی کرد؛ درست مانند ماه کامل در شب چهارده در آسمانی صاف، که بهتر و دلپذیرتر از هر زمان دیگر، دیدنی خواهد بود.خوشا فرخنده شبی که مبارک سحری در پی دارد و عارف در هوای چنین سحری، شب بیدار و نگران است. او در صحرای انبوه تاریکی، چون پرتویی در تار و پود شب، روان است و از برکت بیداری او سکوت و سکونِ تاریکی جهان را در دست های پنهانش نمی خواباند. جویبار مهتابی به نرمی در این تاریکی و سکوت، به سوی سحر می آید و سحرگاه هاتف کوی دوست، جام جهان بین خورشید را در کف او می نهد و از راز دو جهان، آگاهش می کند. شبی که چنین سحری در خود دارد، شب قدراست، با روشنی بسیار خورشید و با جلوه بسیار دیدار. خوشا آگاهی عارف سحرخیزی که در هوای رخ مهر است، و خورشید روشنی روی خود را نثار جانش می کند.